اسكندر بيگ تركمان
548
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مينمايد و عبد اللّه خان بوسيلهء اوبادى الفت و آشنائى شده ايلچى به جهت اظهار محبت و دوستى بپايهء سرير اعلى فرستاده درينوقت كه ميانهء او و پسرش اسباب وحشت آماده گشته كار بنزاع و جدال انجاميده ما نيز بنابر مصلحت روزگار از اينطرف با عبداللّه خان طرح آشنائى انداخته همراه ايلچى او ايلچى فرستاده پسر ناخلف او را كه نسبت به پدر جرأت و جسارت و بىادبى نموده و مينمايد نكوهش نمائيم و به قصد تسخير مشهد مقدس معلى و محالى كه در تصرف عبدالمؤمن خانست روى توجه بخراسان آوريم درين هنگام كه پدر و پسر به يكديگر مشغولند و عبدالله خان عقوق و عصيان كه از پسرش سر مىزند در كسر شوكت و قدرت او ميكوشد متوجه امداد پسر نخواهد شد بتوفيق الله تعالى محتمل است كه تسخير آن محال به آسانى دست دهد از فرستادن ايلچى قصورى ببنيان قصر دولت نميرسد . لهذا محمد قلى بيك مذكور را كه مرد چرب زبان سخندان بود برسالت تعيين فرموده [ 375 ] تحف و هدايا مرتب داشته آمادهء فرستادن ساختند و تهيهء اسباب سفر خراسان پرداخته ده هزار نفر تفنگچى مقرر شد كه در ممالك محروسه سرانجام نموده در موكب همايون باشند و قرارداد خاطر اشرف آن بود كه بعد از ايلچى مذكور مير قلبابا كوكلتاش را از توجه موكب همايون خبر داده روى بتسخير مشهد مقدس آورند درين اثنا قاصدان از اطراف و جوانب خراسان رسيده خبر رسانيدند كه عبدالله خان عالم فانى را وداع نموده رخت بعالم عقبى كشيده و اكثر امراى اوزبكيه مثل محمد باقىپى كه ديوان بيگى و عمدة الملك دولت عبدالله خان بود طوعا او كرها بسلطنت و پادشاهى عبدالمؤمن خان پسر او اتفاق نموده او را طلب داشته زمام مهام ملك و دولت را به كف اختيار و قبضهء اقتدار او نهادند . اما هزاره سلطان برادر زادهء عبدالله خان و دوستم سلطان و اوزبك سلطان اقربا و بنى اعمام او كه در سمرقند و تاشكنت بودند بجهة آنكه اعتمادى بجانب او نداشتند يا به خيال استقلال از اين معنى سرباز زده باتفاق يكديگر بمخالفت عبدالمؤمن خان قرار دادند و از امراء و اعيان اوزبكيه هر كس از عبدالمؤمن خان خوفى داشتند بر سر ايشان جمعيت نموده و عبدالمؤمن خان متوجه دفع فتنهء ايشان گرديده و در ميان اوزبكيه شورش و آشوب در هيجانست بعد از تحقيق اين اخبار رفتن خراسان بيشتر از پيشتر در خاطر اشرف رسوخ يافته همت و الا نهمت بامضاى اين عزيمت مصروف داشتند . چون در صحيفه اول ايمائى شده كه بعضى از احوال اوزبكيه و روميه را كه در طى قضايا و سوانح احوال ايران و وقايع ايام سلطنت شهريار كام بخش كامران اعنى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى روى داده بنابر ارتباط كلام و تناسب مقام در رشتهء تحرير درميآورد درينوقت ناگزير است كه برخى از احوال عبدالله خان و عبدالمؤمن خان و سبب وحشت و نزاعى كه ميانهء ايشان بتدريج پديد آمد و قضيهء فوت عبدالله خان و جلوس پسرش و اختتام احوال او كه در طى حالات سفر خراسان از آن چاره نيست بر سبيل اجمال رقمزدهء كلك نكته پرداز گردانيده بر سر مدعا رود بنابر آن عنان كميت خوشخرام قلم را در ميدان قضاياى مذكور بجولان درآورد . ذكر مجملى از قضاياى ماوراء النهر و بيان احوال عبدالله خان و سلاطين اوزبكيه شاهدان سير و اخبار بدستيارى كلك بدايع نگار در عرصهء ضمير بزم آرايان طربخانهء آگهى بدين